شاهزاده خانمی که از دل بامبو به ماه رفت، افسانه ژاپنی با نقاشی های دستی

به گزارش وبلاگ سوبارو، خبرنگاران - گروه هنر: انیمیشن افسانه شاهزاده کاگویا ساخته ایسائو تاکاهاتا که داستانی متفاوت و به طور گول زننده ای ساده را روایت می نماید و با اقتباس از افسانه های قرن دهم میلادی ساخته شده است، یک هزاره از داستان سرایی ژاپنی را درون فیلمی جاودانه که هم احساس باستانی بودن و هم احساس زنده بودن به یک اندازه دارد، جمع می نماید. اما داستان شاهزاده خانم کاگویا در عین سادگی بسیار پیچیده و گنگ هم هست.

شاهزاده خانمی که از دل بامبو به ماه رفت، افسانه ژاپنی با نقاشی های دستی

افسانه شاهزاده کاگویا انیمیشن ژاپنی حیرت انگیزی است که نقاشی های آن نه با کامپیوتر و ابزار دیجیتال که با هنر دست حماسه ای جالب را روایت می نماید و مخاطب را با خود به دنیایی رمزآمیز اما آشنا می برد.

این انیمیشن که بر محمل داستانی فولکلوریک شکل گرفته، در نهایت پیروز می شود مخاطب خود را وادار کند تا بخواهد به شیوه ای متفاوت به زندگی نگاه کند و به داشته های مادی خود، از زاویه دیگری فکر کند. این اثر در ارایه سطح مصوری از رویاها پیروزیت آمیز عمل می نماید و پهنه خیال را به وسعت زندگی گسترده می سازد و یا شاید هم زندگی را به ارتفاع ابدیت بالا می برد.

انیمیشن افسانه شاهزاده کاگویا یک فیلم فانتزی درام محصول سال 2013 است که بر پایه داستان محلی افسانه بامبوشکن که از قرن دهم ژاپن به جای مانده، ساخته شده است.

این فیلم توسط ایسائو تاکاهاتا نوشته و کارگردانی شده و پنجمین فیلم او برای استودیوی گیبلی است. این فیلم روز بیست و سوم ماه نوامبر در ژاپن اکران شد و یک سال بعد به آمریکا رسید که به همین دلیل توانست در میان یکی از پنج فیلم اسکاری جای بگیرد که مدعی دریافت این جایزه در سال 2015 هستند. این انیمیشن 137 دقیقه ای که در هر فریم به شیوه دستی نقاشی شده، می تواند در ارایه مفهوم فلسفی اش به شیوه تاثیرگذاری عمل کند و مخاطب را با خود به دنیایی از زیبایی ها ببرد.

افسانه شاهزاده کاگویا که در ایالات متحده در دو فرمت دوبله انگلیسی و ژاپنی زیرنویس دار (که بهتر بود) اکران شده است، طولانی ترین فیلم استودیوی گیبلی است، اما مانند بیشتر افسانه های محلی با فروتنی خاصی داستان خود را آغاز می نماید. این فیلمی است که در کنار شخصیت اولش رشد می نماید.

قصه از کجا آغاز شد؟

داستان این فیلم از این قرار است که سانوکی نو میاتسوکو که کارش بریدن بامبو است، یک روز داخل تکه ای درخشان از بامبو دختری مینیاتوری را پیدا می نماید. یک دختر بندانگشتی. او که باور دارد این دختر موجودی الهی است، او را به خانه می برد. اما وقتی به خانه می رسد، متوجه می شود این موجود عجیب به یک نوزادی بدل شده است. او و همسرش اونا تصمیم می گیرند تا دختر را به عنوان فرزند خود عظیم نمایند. همسر او با وجود این که زن میانسالی است متوجه می شود که می تواند به بچه شیر دهد. آنها این دختر را شاهزاده صدا می زنند. این دختر با سرعت بسیار و آشکارا رشد می نماید و باعث حیرت والدینش می شود.

بچه های دیگر دهکده نیز به او لقب تاکنوکو یا بامبوی کوچک را می دهند. عظیمترین لذت این موجود عجیب که شبیه چوب است، این است که از خانه بیرون برود و با گروهی از آدم های خلافکار که ریاست آنها با یک جوان به نام سوته مارو است، بچرخد. به جز سردسته پسران که کمی عظیم تر است، بقیه پسرهای آن بهشت روستایی هم سن و سال بامبو کوچک هستند. او در این بهشت بازی می نماید، می خندد و برای طبیعت تمام موجودات زنده آواز می خواند، آوازی که به خاطر ندارد کی حفظش نموده ولی همیشه در ذهنش وجود داشته است.

هیزم شکن درست همانطور که دخترش را پیدا نموده بود، بار دیگر در میان بوته های بامبو مقدار زیادی طلا و لباس های زیبا پیدا می نماید و تمام این ها را به عنوان مدرک الهی بودن این دختر تلقی می نماید. او از اینجا تصمیم می گیرد تا این دختر را به یک شاهزاده خانم حقیقی تبدیل کند.

بامبوشکن به پایتخت می رود و آنجا قصری برای خود می خرد و تصمیم می گیرد که دختر کوچکش را به شاهزاده ای عالی مقام تبدیل کند. قلب دختر می شکند، اما در عین حال مایل است که آرزوهای پدرش را برآورده سازد.

دوران خوش زندگی او در کوهستان ها به انتها می رسد. بعد از آن دختر ناگهان خودش را در حال زندگی در یک قصر مجلل به همراه تعداد زیادی از پیش خدمت ها و لباس های زیبا می بیند. او همچنین متوجه می شود که زنی به نام بانو ساگامی به عنوان مربی او در مسایل زنانه انتخاب شده و وظیفه دارد او را تبدیل به یک زن اشراف زاده قابل قبول کند. او با محدودیت های اشراف زادگی مقابله می نماید و باور دارد که زندگی باید پر از خنده و تقلا باشد.

از این جا به بعد داستان فیلم کمی خشن می شود. دخترک، که اکنون کاگویا نامیده می شود، مورد آموزش قرار می گیرد و بعد پنج خواستگار از نجیب زادگان به دیدنش می فرایند. داستان به نوعی کابوسی پدرسالارانه تبدیل می شود. کاگویای زیبا، با استعداد و باهوش از سرکوب شدن آرزوها و خواست هایش آزرده می شود و بعد کم کم تسلیم خواست های مادی مقاماتی که عاشقش هستند می شود.

پنج مرد برای خواستگاری او پا پیش می گذارند. کاگویا از آن ها می خواهد که یک هدیه ازدواج به یادماندنی برای او پیدا نمایند، اما این پنج مرد قادر به پیداکردن چیزی که کاگویا می خواهد نیستند. سپس امپراتور ژاپن از او خواستگاری می نماید و به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

فیلم به دلیل دو فکری بودن شخصیت اصلی اش از نظر عاطفی آزاردهنده است. از طرفی می خواهد که روح کاگویا از قید بندها رها شود، اما در عین حال تعهدی، که ما را به خانواده و رسوم پایبند می نماید، به رسمیت می شناسد. کاگویا پدر سبک مغزش را خوب می شناسد و وقتی مقابل او می ایستد واقعاً هیجان انگیز است: اگر شما را در لباس درباری ها ببینم خودم را می کشم او این جمله را تنها یک بار آن هم به آرامی می گوید و بی توجهی پدر واقعاً تکان دهنده است. او معتقد است که آنچه کاگویا را وادار به انجامش می نماید به صلاح اوست، و این که کاگویا به اندازه خود او به این موقعیت دلبسته است. وقتی کاگویا متوجه می شود که به کجا تعلق دارد قضایا پیچیده تر می شوند.

به خاطر نور و زندگی که از دختر تابیده می شود، یکی از راهبان مذهبی اشرافی به نام اینبه نو آکیتا به او لقب رسمی شاهزاده کاگویا را می دهد. همه از این موضوع خرسند نیستند و کاگویا که برخی از حرف های ناراحت نماینده آن ها را می شنود غمگین شده و از پایتخت فرار می نماید و دوباره به کوهستان ها پناه می برد. او به دنبال دوستان گذشته اش می شود اما متوجه می شود که همه آن ها از آن منطقه رفته اند. او از حال می رود و وقتی بیدار می شود می بیند که بار دیگر به پایتخت بازگشته و هیچ کس هم متوجه رفتن او نشده است. به این صورت بیننده آرام آرام متوجه طبیعت اصلی کاگویا می شود...

راستا شکل گیری این انیمیشن

استودیوی گیبلی برای اولین بار در سال 2008 خاطرنشان کرد که تاکاهاتا در حال کار روی پروژه ای جدید به عنوان یک فیلم سینمایی کامل است. خود تاکاهاتا هم در شصت و دومین مراسم فستیوال بین المللی فیلم لوکارنو خاطرنشان کرد که میخواهد فیلمی را بر پایه داستان محلی افسانه بامبوشکن بسازد.

بالاخره روز سیزدهم ماه دسامبر سال 2012 استودیوی گیبلی رسما خاطرنشان کرد که فیلم افسانه شاهزاده کاگویا ساخته می شود و شینیشیرو ایکبه هم مسئولیت ساخت آهنگ فیلم را بر عهده خواهد داشت، اما سال آینده و در ماه فوریه معین شد که جو هیسایشی جای ایکبه را گرفته است.

ابتدا استودیوی گیبلی خاطرنشان کرد که فیلم افسانه شاهزاده کاگویا به همراه فیلم دیگری از همین استودیو یعنی باد برمی خیزد به کارگردانی هایائو میازاکی در تابستان سال 2013 اکران خواهد شد. اگر این اتفاق می افتاد، بعد از اکران فیلم های همسایه توتورو و قبر شب تاب ها در سال 1988، این اولین باری می بود که فیلم های این دو کارگردان با هم اکران می شدند؛ با این حال کمپانی پخش توهو خاطرنشان کرد که اکران فیلم افسانه شاهزاده کاگویا به دلیل نگرانی سازندگان مبنی بر کامل نشدن داستان، به فصل پاییز موکول شده است.

روز دوازدهم ماه مارس سال 2014 کمپانی پخش مستقل جی کیدز خاطرنشان کرد که حقوق رسمی پخش این فیلم در ایالات متحده را خریداری نموده و به این ترتیب نسخه دوبله انگلیسی آن را که توسط خود استودیوی گیبلی و فرانک مارشال تهیه شده است به نمایش خواهد گذاشت.

صداپیشگان انیمیشن

در نسخه اصلی ژاپنی زبان این فیلم آکی آساکورا صداپیشه کاگویا بود و تاکئو چی در نقش سانوکی، نوبوکو میاموتو در نقش اونا، آتسوکو تاکاهاتا در نقش بانو ساگامی و تاکایا کامیکاوا در نقش شاهزاده ایشیتسوکوری ظاهر شدند اما در نسخه دوبله شده این فیلم به زبان انگلیسی کلویی گریس مورتز بازیگر جوان شناخته شده سال های اخیر هالیوود مسئولیت صداپیشگی شخصیت اصلی داستان را بر عهده گرفت.

علاوه بر مورتز، بازیگران مطرح دیگری از جمله جیمز کان، لوسی لیو، بو بریجز، دنیل دی کیم و جیمز مارزدن هم در این فیلم حضور دارند. از صداپیشگان مکمل دیگر این نسخه نیز می توان به درن کریس، ماری استین برگن، الیور پلت، جان چو، جورج سیگال، هیندن والش و دین کین اشاره نمود.

پیروزیت فیلم در بازار

افسانه شاهزاده کاگویا با دوبله انگلیسی روز هفدهم ماه اکتبر سال 2014 در سینماهای آمریکای شمالی به نمایش درآمد و همچنین روز سوم ماه دسامبر نیز در فرمت های دی وی دی و بلوری در ژاپن توزیع شد. این فیلم همچنین به عنوان یکی از فیلم هایی انتخاب شد که در بخش دوهفته کارگردانان فستیوال فیلم کن سال 2014 پخش شدند. پیش نمایش فیلم در آمریکای شمالی در فستیوال بین المللی فیلم تورنتو 2014 به عنوان بخشی از برنامه اساتید انجام شد.

تا روز پنجم ماه ژانویه 2014، این فیلم پیروز به کسب بیش از دو میلیارد ین (بیش از 19 میلیون دلار آمریکا) در باکس آفیس ژاپن شده بود. بعد از گذشت دو هفته و تا روز نوزدهم ژانویه این فیلم توانست به فروش کل 2.21 میلیارد ین (21.19 میلیون دلار) دست پیدا کند.

تکنیک انیمیشن؛ یادآور نقاشی سنتی ژاپن

تصویرگری افسانه شاهزاده کاگویا، این انیمیشن را به یکی از بهترین فراوریات استودیو گیبلی تبدیل نموده است که موجب می شود داستانی که می تواند تا حدودی یادآور قصه های فولکلور کشورهای دیگر هم باشد، بر بستری خیال انگیز و وهم گونه رشد کند و راستا دیگری در پیش بگیرد.

سبک خاص طراحی و نقاشی این انیمشن که کاملا متفاوت با سبک گیبلی است، یکی از چالش های عظیم سازنده اثر بود. اما واقعیت این است که هر چند استویدو گیبلی سازنده این اثر است، اما این فیلم توسط کارکنان اصلی استودیو ساخته نشده و افراد دیگری روی آن کار نموده اند و آن را ساخته اند. چون در آن موقع، استودیو گیبیلی و کارکنانش در حال کار روی انیمیشن باد برمی خیزد به کارگردانی هایائو میازاکی بودند.

در واقع تاکاهاتا به خاطر اینکه بیشتر کارمندان اصلی گیبلی در حال کار روی فیلم باد برمی خیزد هایائو میازاکی بودند تا حدودی دست تنها بود، اما او با همکاری اوسامو تانابه و کازوئو اوگا دنیایی خارق العاده را خلق نموده است.

ژاپن کاگویا نحیف است و به شیوه بدوی نقاشی شده است، به نحوی که هر خط زغال چوب یا هر قلم رنگ پر از معنی است. بسیاری از صحنه ها توسط یک خلا بی انتها سفیدرنگ محاصره شده اند، انگار که تمام عالم هستی تا حدی روی زندگی شخصیت تمرکز نموده که دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد. همین پرسپکتیو شکافته شده است که به فیلم اجازه می دهد ابهام سودازده اش را حفظ کند و به تاکاهاتا این اجازه را می دهد تا به بیننده تلقین کند که زندگی کاگویا در عین حالی که جلو می رود و زیسته می شود، در حال سوگواری هم هست.

رنگ های زنده و سبک واقع گرایانه این انیمیشن در بخش هایی آنقدر واقعی است که حتی حرکت ماهیچه های صورت شخصیت ها را نیز می توان دید. اما در بخش هایی که یادآور خاطرات دوران کودکی شخصیت اصلی داستان است، به سبک انیمیشن های بچگانه تصویرگری شده است.

با این حال هیچیک از این بخش ها بی هدف طراحی نشده اند و تاکاهاتا که می خواهد بر کیفیت فرّار خاطرات تاکید کند، این بخش های فیلم را با رنگ های ملایم تصویر می نماید و تصاویر پس زمینه را چون طرح هایی نیمه تمام خلق می نماید. هرچه سن دختر بچه بیشتر می شود، رنگ ها و طرح های انیمیشن کامل تر می شود و به سبک تصویری بخش های مربوط به زمان حال شباهت بیشتری پیدا می نماید.

گلن کنی منتقد در این باره می نویسد: وقتی بامبو شکن از جنگل با کشفی که در آغوش گرفته به خانه می رود به سایه هایی که رویش می افتند دقت کنید. انیمیشن حرکت کودکی لیل بامبو یکی از بهترین ترسیم های تهیه شده از رشد بچه ها تا به امروز در هر مدیومی است: شامل مطالعه، دقت و هنرمندی. موجوداتی که هم در طبیعت یافت می شوند شامل حشرات و پرندگان، و هم یافت نمی شوند مانند ابرهای توفانی که به اژدها تبدیل می شوند، با حساسیت قابل توجهی ترسیم شده اند.

با همه درخشش تکنیکی این انیمیشن در سطح تصویرگری، اما این صرفاً امپرسیون رنگ آن نیست که مخاطب را به خود جذب می نماید، بلکه برداشت مفهومی که این کار هنری در ارایه آن می کوشد است که این اثر را به کاری متفاوت بدل می نماید.

استودیو گیبلی، از معدود اتفاق های سینمای ناطق است که قادر است جادوی سینمای صامت را تداعی کند و در نمایش ساحت کیهانی، رازآمیز و بکر انسان شگفت انگیز عمل کند.

نظر منتقدان

نقدهای این فیلم که همزمان با اکران آمریکای شمالی آن منتشر شدند کاملا مثبت بودند و وبسایت نقد راتن تومیتوز نیز با 58 نقد به این فیلم رده بندی 100 درصد را اختصاص داده است.

گِلِن کِنی که همه 10 امتیاز را به این انیمیشن داده است درباره آن می نویسد: این انیمیشن نوعی زیبایی بصری تمام نشدنی و گونه ای مینیمالیسم تصویری را منعکس می نماید. با این حال شاهد احتمالات تکان دهنده ای از تغییرات زیبا در درون ماهیت گریزناپذیر آن هستیم. این یک کار هنری واقعی است.

وی می افزاید: حتی اگر در رابطه برقرار کردن با طرز تلقی فرهنگی سناریو مشکل داشته باشید- گرچه دغدغه های این فیلم ژاپنی نیستند، ولی به روشی کاملاً ژاپنی با آن ها برخورد می شود- باز هم هر فریم از شاهزاده خانم کاگویا به طرز اعجاب انگیزی زیبا است. آنچه کمی در ابتدای فیلم ناقص به نظر می رسد به تدریج معلوم می شود که از چنان عمقی برخوردار است که هرگز از زیباآفرینی دست بر نمی دارد.

منتقد دیگری درباره این انیمیشن می نویسد: آنچه در این فیلم کاملاً دنیای است، سراسیمگی و حیرت موجود در نگاه آن است که گویی مثل یک کتاب مصور با نقاشی های آبرنگ در زندگی است.

دیوید ارلیش از ای وی کلاب درباره این انیمیشن می نویسد: این فیلم که مسلما به عنوان یکی از بهترین دستاوردهای استودیوی مورد احترام گیبلی در یادها باقی خواهد ماند، ضربه احساسی شدیدی را همانند شاهکار تاکاهاتا در سال 1988 یعنی قبر شب تاب ها به بیننده وارد می نماید. هواداران این کارگردان که اشک بینندگانش را درمی آورد خواهند فهمید که این به همان اندازه که دعوتی برای تماشای فیلم اوست، یک اخطار هم هست.

وی ادامه می دهد: اما در حالیکه فیلم قبر شب تاب ها راه خود به اشک های بیننده را به وسیله رخنه کردن در قلب آن ها پیدا می کرد، فیلم جدید تاکاهاتا برخوردی غیرمستقیم تر - و شاید مرگ بارتر - پیش گرفته و از طراحی های خارق العاده زیبای خلق شده از زغال چوب و آبرنگ برای پایین آوردن حفاظ های دفاعی بینندگان استفاده می نماید. وقتی که کاگویا آماده ضربه زدن می شود، تمام بینندگان خود را از قبل بی دفاع نموده است. اگر این آخرین فیلم تاکاهاتاست، او مصمم است که چند زخم جدید بر جای بگذارد.

نیکولاس راپولد از نیویورک تایمز نیز درباره این فیلم می نویسد: افسانه شاهزاده کاگویا اولین فیلم انیمیشنی است که ایسائو تاکاهاتا، کارگردان 78 ساله، چهره قدرتمند استودیوی گیبلی در بیش از یک دهه گذشته کارگردانی نموده است. این فیلم که با دقت خارق العاده ای با ظرافت آب رنگ و خطوط سرزنده طراحی شده است، جریان زیرین احساسات عجیب تکان دهنده یک افسانه محلی ژاپنی درباره دختر محلی سرراهی را تعریف می نماید که نمی تواند از احساس بیگانگی خود رهایی یابد. با توجه به شناخته شده ترین فیلم های تاکاهاتا یعنی قبر شب تاب ها و همسایه هایم یاماداها، داستان کاگویا به نظر متفاوت از آن ها می رسد. اما حس هنرمندی او و احساساتش نسبت به شخصیت اصلی داستانش درست با همان ژرفا و عمق لمس می شوند و بیننده را تحت تاثیر می گذارند.

نظر کارگردان درباره فیلم

داستان افسانه شاهزاده کاگویا را ایسائو تاکاهاتای 78 ساله کارگردانی نموده است، همان کسی که همراه میازاکی بنیان گذاران استودیو گیبلی به حساب می آیند.

کارگردان که بعد از چهارده سال سکوت، این فیلم را ساخته می گوید از پنجاه سال پیش ایده ساخت این داستان را داشته، اما علاقمند بوده تا برای ساخت آن، به روشی خاص وارد عمل شود. با این حال او آنقدر علاقه نداشت تا خودش دست به کار شود اما وقتی همه شرایط مهیا شد از جمله این که استودیو گیبلی آنقدر عظیم شد تا بتواند بودجه لازم برای ساخت فیلم را در اختیار او قرار دهد، دیگر همه امکانات فراهم بود.

در داستان اولیه، درک انگیزه های شخصیت اصلی یعنی شاهزاده خانم بسیار سخت است و همین باعث می شود داستان، مرموز و جالب باشد. خود سازنده اثر هم می گوید: به این فکر کردم که اگر چراهای زیادی به داستان تزریق کنم، مثلا این که چرا شاهزاده می خواهد به ماه برشود، می توانم یک اثر سینمایی را روایت کنم.

وی در مقام نویسنده فیلمنامه می گوید: احساس می کردم شدیداً دلم می خواهد فیلمی بسازم که وقتی بیننده به تماشای آن می نشیند، با خودش بگوید: پس این داستان شاهزاده کاگویاست؟

به گفته کارگردان درآوردن شیوه تصویری این انیمیشن خیلی سخت بود. او می گوید: وقتی کار آغاز شد، به این فکر می کردم که باید همه خطوط، سبک خاصی از طراحی را داشته باشند، یعنی تصاویر شبیه طراحی باشند اما کار به این شیوه، مستلزم استفاده از افراد بااستعداد و خبره بود که در این شیوه طراحی درخشان و بااستعداد باشند.

او می گوید: من خیلی خوش شانس بودم که به یکی از اسطوره های این روش یعنی اوسامو تانابه رسیدم که از استادان انیمیشن پایه است و همین طور کازوئو اوگا که از استادان هنری در زمینه طراحی پس زمینه است. بدون حضور و حمایت آن ها قادر به انجام این کار نبودم. اما هنوز هم مشکلاتی وجود داشتند که در تمام طول مدت فراوری باید از برطرف و رجوع آن ها مطمئن می شدیم. کار به این شیوه سختی های خودش را داشت.

پیروزیت های دنیای انیمیشن

این انیمیشن یکی از هشت انیمیشنی است که به عنوان نامزدهای نهایی چهل و دومین دوره جوایز انیمیشن آنی که معتبرترین رویداد سینمایی دنیای در عرصه پویانمایی است، انتخاب شده است و در کنار قهرمان عظیم6 تقلب، چگونه اژدهایتان را تربیت کنید 2، آوای دریا، کتاب زندگی و فیلم لگو برای کسب این جایزه معتبر با هم رقابت می نمایند.

این فیلم که از سوی انجمن منتقدان لس آنجلس در آغاز همین ماه به عنوان بهترین انیمیشن سال انتخاب شد، هفته پیش به عنوان یکی از پنج نامزد رقیب در بخش انیمیشن سال جاری اسکار انتخاب شد.

فلسفه انیمیشن

افسانه شاهزاده کاگویا فقط به دلیل تصاویر فوق العاده اش، خوب و تماشایی نیست بلکه آنچه آن را قابل توجه می سازد، بیشتر اهمیت موضوعی آن است. در واقع فلسفه اصلی فیلم میخواهد تا به مخاطب خود یادآوری کند که دنیا طبیعی لبریز از نوعی خشنودی عمیق و واقعی است که با زندگی شهری این روزها مطابقت ندارد.

مضمونی که فیلم بر آن بنا شده یادآور این فلسفه است که زندگی ساده و هماهنگ با طبیعت می تواند بسیار شادتر از زندگی در شهر باشد. این مضمونی است که در کارهای دیگر استودیو گیبلی نیز دیده می شود، اما سبک هنری تصاویر، این مضمون را تاثیرگذار و باورپذیر می سازند.

این انیمیشن بیان نماینده اعتقادی اخلاقی- فلسفی است و یادآور می شود بشر از طبیعت است و میل بازگشت به آن را دارد. نهایت زندگی شاهزاده خانم و این که او خاتمه مجبور می شود، زندگی زمینی را ترک کند، نقطه اوج فلسفه فیلم است. او در حالی به یک دنیای دیگر می رود که می خواهد از همه این زندگی زمینی هر چه سریع تر دور شود. در سکانسی که شاهزاده خانم در حال فرار از این دنیا مادی است، مناظر پیرامون او در حد لکه های جوهر ظاهر می شوند؛ رنگ هایی بی مفهوم که او باید همه را پشت سر بگذارد. شاهزاده خانم همه چیز را رها می نماید تا به سرنوشت مقدرش برسد.

گزارش از مازیار معتمدی

منبع: خبرگزاری مهر
انتشار: 17 اردیبهشت 1399 بروزرسانی: 17 اردیبهشت 1399 گردآورنده: subaru.sale-blog.ir شناسه مطلب: 3362

به "شاهزاده خانمی که از دل بامبو به ماه رفت، افسانه ژاپنی با نقاشی های دستی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "شاهزاده خانمی که از دل بامبو به ماه رفت، افسانه ژاپنی با نقاشی های دستی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید